خرید بک لینک
امروز دامنمو دوختم وای ک چ ناز شد.اینقدذوق کردم

امروز کلا ذوق کردم یکی از دخترای دبیرستانو دوران کاردانی رو پیداکردم

بانادیامیحرفیدیم حساب میکردیم چقد ازدوستامون مادر شدن..اونایی ک شلوغترین بودن اون دوران مادرشدن همشون,کی فکرشو میکرد زهرا,شیدا,وو کسای دیگه مادربشن.وای خدایا شکر.اگه اون زمان میگفتیم ک قراره مادرشین بعد4سال میخندیدن.کسایی ک فکرو ذکر اینجور چیزارم نداشتن الان تموم زندگیشون بچشونه.خیلیا ازدواج کردن هنوز بچه ندارن.متاسفانه دونفرهم طلاق گرفتن.شیدا بخاطر انتخاب غلطش و بااونهمه لجبازی با پدر مادرش ازدواج کرد و توروی همه واساد و پدرمادرشو به یه پسر امل خشک مغز فروخت.الان بایه بچه 2ساله برگشته.نازیلای باناز و کرشمه ما،همون نازیلا ک پولدارترین بودن و لباساش اونموقع هرروز یدونه رنگوبارنگ بود بااونهمه فخرو...اونم رفت.نازیلایی ک دردونه پدرمادرش بود بدون عروسی گرفتن توهمچین خونواده پولداری راصی شد به یه سفر مشهد و رفت سرخونه زندگیش و بعد6ماه برگشت..درسته که انتخابشون شاید خیلی عاقلانه بوده ولی سرنوشتش بوده.الان نادیای ب اون تیپی ب اون خوش تیپی با مانتوهای کوتاه شده یه خانم محجبه و بمن میگه رعنا حجاب خیلی خوبه،میگه چون کاراموزیش توبنیاد جانبازان بوده بهش گفتن حجاب الزامیه بهونه دستش افتاده ک باحجاب شه.ادم رفته رفته فکرشم قدمیکشه.کی فکرشو میکرد نادیای ب اون ژیگولی بشه خانم محجبه و کلی بخودش و حجابش افتخارکنه.ارزو علیپور دختری که وقتی امار پسرایی که باهاش میخرفید رو درمیورد یه برگه آچاهار کم میورد.الان متاهله و یه همسر خیلی باخدا نصیبش شده و شده چادری.ارزویی ک وقتی نمایشگاه کتاب رفتیم سال92همه کتاب کنکور خریدن و اون کتاب ارایش.ارزویی که بدون ارایش بیروت نمیرفت.هرروز یع لنز جدید رنگی و کارش تیغ زدن (خدایاببخش ک این کلماتو بکارمیبرم)ارزو الان براخودش خانوم زندگی ای شده.ازهمسرش راضیه ب اندازه تموم دنیا.ارزو اسدی یه دختر سبزه ی تپل و شاگرداول کلاس شده مادره یه دختره نازه7ماهه،چندین جلد کتاب براتوشتن خوشبختیش کافی نیس،همون ارزویی ک تا زیر18میشد میزد زیر گریه تومدرسه،ترمای اخر کارشناسی حامله بود و امتحاناعین خیالش نبود.داشت مادر میشد،مادررررررر

زهرای خوشگله شیطون مادر یه پسره 1سالست،مادری که براش همین حس زندگیه و کمبودای زندگی براش مهم نیس.یه همسر خوب داره خداروشکر مردکاریه.داداش علی دلش دریاس.همیشه شادباشن.

رویای قصمون،احساسشم مثل اسمش بود رویایی...الان صاحب یه زندگیه خوبه...الهی ب زندگیش نظر کن..ناشکری میکنه..شایدم من خبر ندارم اززندگیش...نظری کن بهش الهی...

زهره...ازهمون دوران نامزدشد بافامیل ن چندان دورش،هنوزم صدای مسعود مسعود گفتناش توگوشمه.چقد عاشق و وابسته مسعود شده بود.الان ورامینن و صاحب یه پسر3-4ساله عین مسعود همسرش..

خیلی ازهمکلاسیا موند ک هرکدوم داستان خاصی داشتن..

خدایا خیلی شکرت

خدایا هرکیم که اززندگیش ناراضیه دستی بکش رو زندگیش...

خوشبختی حق همه دل پاکای کلاسمونه.همشون...

برچسب: بنام خدا,بنام خداوند جان و خرد,بنام خداوند جان آفرین,بنام خداوند,بنام خدا های زیبا,بنام خدایی که,بنام خداوند بخشنده مهربان,بنام خداوند خورشید و ماه,بنام خدا به زبان انگلیسی,بنام خدای بهار آفرین, نویسنده: مهران فلاح تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 21:40

صفحه بندی